خبری داشت کلاغ گفت در گوش درخت برگ ها تک تک ریخت از سر دوش درخت سار از شاخه پرید با زد تا ته باغ گفت با سبزه و گل هر چه را گفت کلاغ دل هر گنچه تپید رنگ گلبرگ پرید برگ بی حوصله شدسبزه خمیازه کشید شاپرک خواب نبود پر زد از باغ و گذشت هر چه را دید شنید برد تا پهنه ی دشت آهو از دشت گریخت رمه برگشت به ده عاقبت باز رسید خبر از دشت به ده باد هوهو می کرد ابر هی می بارید خبر داغ کلاغ ده به ده می پیچید
برچسب:
نویسنده: غزل صادقی
تاريخ: دوشنبه
5 دی
1401 ساعت: 20:04