خرید بک لینک

درباره سایت

نامه برای خودم و متن

امکانات وب

خبری داشت کلاغ گفت در گوش درخت برگ ها تک تک ریخت از سر دوش درخت سار از شاخه پرید با زد تا ته باغ گفت با سبزه و گل هر چه را گفت کلاغ دل هر گنچه تپید رنگ گلبرگ پرید برگ بی حوصله شدسبزه خمیازه کشید شاپرک خواب نبود پر زد از باغ و گذشت هر چه را دید شنید برد تا پهنه ی دشت آهو از دشت گریخت رمه برگشت به ده عاقبت باز رسید خبر از دشت به ده باد هوهو می کرد ابر هی می بارید خبر داغ کلاغ ده به ده می پیچید

برچسب: نویسنده: غزل صادقی تاريخ: دوشنبه 5 دی 1401 ساعت: 20:04

علی ای همای رحمت ،تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه هما را دل اگر خداشناسی ،همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم ، خدا را برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را به جز از علی که گوید به پسر که قابل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا به جز از علی که آرد پسری ابوالعجاءب که علم کند به عالم شهدای کربلا را

برچسب: نویسنده: غزل صادقی تاريخ: دوشنبه 5 دی 1401 ساعت: 20:04

صفحه بندی